تبليغاتX
کتلمیان
 
کتلمیان
 
 
 

One day when I went to work saw a man that was

 looking to sky and saying

 

"Oh my god thank you, I hear every night my

daughter's wheezy when she asleep"

 

This means she is alive

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 2:48 بعد از ظهر  توسط حامد  | 

Three months ago I started to learn English again after 20 years

I really feel that the knowing the English is important for everybody

That wants to will be up to date

Now, I am starter English student and enjoy that and I find many wishes for the future

This isn’t bad that introduce you a book that is easily and likely (IN ENGLISH) by Peter VINEY and Karen VINEY that published by Oxford university

I'm going to give you more information ASAP

.

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 5:26 بعد از ظهر  توسط حامد  | 
 

     ساده می گویم

 

     دلم گرفته است 

 

            از آنچه نمی دانم

    

        وخوشحالم

 

                 از آنچه نمی دانم

 

     و نمی دانم که دلم

 

                    گرفته است یا خوشحالم 

 

   امشب داشتم متن  هدف انسان را از http://www.aie.kasaeizadeh.com/ می خواندم و در این اندیشه فرو رفتم :

کنون که بار سختی را به منزل رساندم و به نوعی در راستای هدفم در زندگی کاری را انجام داده ام نتیجه ای نمی بینم که بتوانم با گامی بلند تر و هدفی محکمتر به راهم ادامه دهم بلکه تازه به مرحله بی هدفی رسیده ام . درست مثل کسی که هر چه بیشتر کتاب می خواند بیشتر میفهمد که هیچ نمی داند .

 

  

 |+| نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 0:14 قبل از ظهر  توسط حامد  | 

زمستان است

هوا بس ناجوانمردانه سرد است

کسی سر برنیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را

 

 

اگر دست نیازی سوی کس یازی

به اکراه آورد دست از بغل بیرون

که سرما سخت سوزان است

 

امروز سومین روزی است که در تهران سر کار میرم .

فردا بازدیدی از پالایشگاه اراک خواهیم داشت

امروز سر موضوع حقوق این پروژه و پاداش پروژه قبلی کمی دلخور شدم

دلم میسوزد برای امثال خودم

بارها و بارها دیده ام افراد با سابقه ای را که اندازه یک سر سوزن نمی فهمند

ومدیرانی را که همه افراد را به یک چشم می بینند

 

چرت و پرت بس

من که هم حقوقم خوب هم کارم ( البته برای اونهایی که دنبال بیکاری می گردند )

 |+| نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 9:53 بعد از ظهر  توسط حامد  | 
خاطرات روز بازدید ریاست جمهوری شاید به دلایلی قابل توصیف نباشد ولی هر چه بود برای من افتخار بزرگی بود چرا که اولین پروژه ای بود که من به عنوان سرپرست کارگاه بودم و رییس جمهور مملکت جهت افتتاح آن حضور داشت :

۱- ساخت لوح افتتاح در عرض ۳ ساعت

۲- حضور بدون اطلاع ریاست جمهوری جهت اقامه نماز و صرف ناهار

۳-مشکلات تاسیساتی بوجود آمده در ساختمان کانتین

۴- هجوم مردم محلی به داخل انبار

۵-تقدیر و تشکر معاونین وزارت نفت از زحمات بچه ها

۶- مصاحبه های خبری

۷- انعکاس افتتاح بزرگترین و مجهز ترین انبار نفت شمالغرب کشور در سایتها و رسانه های داخلی

پرده برداری از لوح یادبود انبار نفت جدید اردبیل

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 11:31 بعد از ظهر  توسط حامد  | 
امروز می خواهم خاطره یک روز بیاد ماندنی از روزهای انبار نفت جدید را برایتان بنویسم 

(( روز افتتاح ))

 

من با دکتر احمدی نژاد

دقیقا" یک هفته مانده به سفردکتر احمدی نژاد به اردبیل ازسفرهای استانی او در دور دوم به ما اطلاع دادند که ممکن است مقارن با سفر ریاست جمهوری معاونت وزیر نفت جهت بازدید از انبار و یا افتتاح به انبار بیایند

با توجه به این مطلب جهت پاکسازی سایت وآماده سازی دستور دادم تعداد پرسنل به ۳۰٪ افزایش یابد

محوطه های اسفالته تمیز و جاروکشی شده و محوطه های فضای سبز با خاک نباتی تکمیل وگرید

 گردید  


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 8:53 بعد از ظهر  توسط حامد  | 
حالا دیگر چند روزی بیشتر به پایان کار من در شهر اردبیل باقی نمانده است پس از دوسال تلاش و کوشش بالاخره این پروژه انبار نفت جدید اردبیل هم با فراز و نشیب های گوناگون و فراوانش به پایان رسید هر جند این پروژه حالا دیگر آماده تحویل است اما خاطراتش به یاد ماندنی و آموزنده است .

دیروز و امروز چهار مخزن میانی و هشت ساختمان را تحویل دادیم . دو سه روزی است سوخت گیری از انبار شروع شده و نفت کشها هر روز تعدادشان افزوده می گردد .

هر چند تمام آدمهایی که وارد این انبار می گردند به اندازه ما که ساخته ایم از عظمت وبزرگی و تمام زیر وبم این انبار خبر ندارند اما از زیبایی ساخت آن لذت می برند.

این روزها هوا بسیار سرد است و درجه هوا در اینجا ۳۰ درجه زیر صفر می باشد ."تلویزیون هر شب حاج آقا را می آورد برای کمبود فشار گاز "در انبار هم استخر آب به ضخامت ۳۰ سانت یخ زده کاملا" می شود روی آن اسکیت بازی کرد هر روز سه تا کارگر می گذاریم تا با پتک و کلنگ یخ استخر رابشکنند چرا که فشار یخ زدگی باعث تخریب دیواره های استخر می گردد .

اما از همه مهمتر چیزی که این روز ها مرابیشتر ار همه نگران میکند وضعیت آب مصرفی ساختمانهاست که از موتورخانه های شماره ۱و۲ به سمت ساختمانها هدایت شده ولی به علت برودت  زیاد در عمق یک ونیم متری زیر زمین یخ زده و باعث ترکیدگیهای زیاد می گردد که علاوه بر خسارتهای زیاد وقت بچه ها رانیز می گیرد

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 1:8 قبل از ظهر  توسط حامد  | 
new oil depot
 |+| نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 7:36 بعد از ظهر  توسط حامد  | 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 1:36 قبل از ظهر  توسط حامد  | 
i

سلامی  به خوبی پاکیها

 |+| نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 1:21 قبل از ظهر  توسط حامد  | 
 
  بالا